تبلیغات
شمیم عشق - شعر طنز
شنبه 16 بهمن 1389

شعر طنز

• نوشته شده توسط: پژمان

با سلام به دوستای عزیز امروز یه مطلب جالب براتون دارم یه شعر طنز زیبا از آقای خلیل جوادی به نام <<لیسانس>> امیدوارم خوشتون بیاد

 

بعد چهار سال پشت کنکور

قبول شدی یه جای دور با زور

آخر سر گرفتی با هنُ و هِن

لیسانس درّه تپه از رود هن

نشستی خونه گل لگد میکنی

خواستگارای خوب و رد می کنی

به خاطر اینکه لیسانس داری

بی خود و بی جهت کلاس میذاری

چرا باید تو که لیسانسه مونی؟

از رو کتاب متنو غلط بخونی؟

یه نکته هم بگم که یادت نره

لیسانس خوبه ولی سواد بهتره

میگی فلانی که باباش وزیره

روزی هزار دفعه برات میمیره

برای سرکار که بابات عوامه

فکرای اینجوری خیال خامه

آخه بابا اونکه باباش وزیره

مگه خوله بیاد تو رو بگیره

هر جا میری کلی طلا باهاته

تموم دغدغت النگوهاته

توی طلا فروشی ها پلاسی

به این میگن آخر بی کلاسی

میخوای مث عروس قصه ها شی

 کل نداشته هاتو داشته باشی

هزار امید و آرزو باهاته

اینا امید نیست عقده هاته

شوهر بیچاره که کارمنده

چه میدونه قیمت بنز چنده

فرشای شوهرت که زیر پاته

بعض گلیم پاره باباته

صبر اونم یکدفه ای سر میاد

صدای آژیر خطر درمیاد

وقتی ببینه زندگیش سیاهه

چاره ی کار توی دادگاهه

 


نظرات()