تبلیغات
شمیم عشق
پنجشنبه 16 دی 1389

• نوشته شده توسط: پژمان

با سلام مجدد به دوستان گلم این شعری که براتون گذاشتم از شعر های محبوب خودمه که اجرای اون توسط گروه مستان رو هم براتون گذاشتم با این که هرکس سلیقه ی خاص خودشو داره ولی امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد


<<مست و هشیار>>

مـحتســب مسـتـی به ره دیـد و گـریـبـانـش گـرفـت
*
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

*
گـفت مسـتـی زان سـبـب افـتـان و خـیـزان میـروی

*
گـفت جــرم راه رفـتـن نیسـت ره همــــوار نیسـتـی

*
گـفت مــی بـایـد تــــو را تـا خـانـه ی قاضــی بــرم

*
گـفت رو صـبـح آی قاضـی نـیـمه شب بیـدار نیسـت

*
گـفت نـزدیـک اسـت والــی را سـرای آنـجـا شـویـم

*
گـفت والـــی از کــجـا در خـانـه ی خـمـــار نیسـت

*
گـفت تـا داروغـــه را گــویـیـم در مســـجد بـخـواب

*
گـفت مســجد خــوابــگـاه مــردم بـــدکــار نـیـســت

*
گـفت دیـنـاری بــده پـنــهـان و خـــود را وارهـــــان

*
گـفت کـار شــــرع کــار درهــــم و دیـنـار نـیـســت

*
گـفت از بـهــر غــرامــت جامــه ات بــیــرون کـنــم

*
گـفت پـوسـیـده اسـت جـز نـقـشـی ز پود و تارنیسـت

*
گـفت آگــه نـیـسـتـی کـــــز ســــر درافـتـادت کـــلاه

*
گـفت در سـر عــقـل بـایـد بـی کــلاهـی عـار نیســت

*
گـفت مـی بسـیار خـوردی زان چـنین بـی خود شـدی

*
گـفت ای بیهــوده گــو حــرف کــم و بـسیـار نـیســت

*
گـفت بـایـد حــــد زنـنــد هـشــــیـار مــردم مســت را

*
گـفت هـشـیـاری بـیاب این جــا کسـی هشـیـار نیســت
*****

نظرات()