تبلیغات
شمیم عشق
دوشنبه 12 دی 1390

نواهای دوری

• نوشته شده توسط: پژمان

تو را گم کرده ام
انگار نیستی،نه صدایی از تو است و نه نگاهی
پس بگو چرا نمیکنی از من یادی
من برایت شده ام لحظه ای،گهگاهی
فکر نمیکنم از دوری ام آرامی
در حسرت منی و پریشانی
تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو را دوباره به قلبم برسانم ،
قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیدا کردنت بی نفس بکشانم.
آنقدر دلم برایت پرپر زد که بی بال شد،
آنقدر گشتم و گشتم اینجا و آنجا که اینک خودم را نیز گم کرده ام.
بشنو صدایم را ،این آخرین نوای کسی است که بی تو بی صداست
ببین حالم را،این آخرین نفسهای کسی است که بی تو بی هواست
تو را گم کرده ام و تنهایی را پیدا،ای غم تو دیگر به سراغم نیا
نیستی و خیالت با من است،از خیال تو یادت در قلب من است،
از یادت ،دلتنگی به جا مانده و انتظار،بیش از این مرا بیقرار نگذار.
تو را گم کرده ام و آغوش سردم در حسرت گرمای وجودت مانده،
قلب عاشقم این قصه نیمه تمام را تا آخرش خوانده،
این خاطره هاست که در خاطر پریشانم به جا مانده.
میخواهمت ای جواهر گمشده ام،
اگر بودی و میدیدی حالم را ،میفهمی که چرا دیوانه شده ام.
فاصله ی من و تو ، دورتر از آسمان و دریا است ،
من میبارم و تو فکرت پیش ساحل است هنوز هم باور نداری که قلبم عاشق است.
تو را گم کرده ام و پیدایت میکنم،اگر تو را دیدم به اندازه تمام عمرم نگاهت میکنم

نظرات()

دوشنبه 17 مرداد 1390

عشق واقعی

• نوشته شده توسط: پژمان

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟

 

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم

 

دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!

 

پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم

 

دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!

 

پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی

چون صدای تو گیراست

چون جذاب و دوست داشتنی هستی

چون باملاحظه و بافکر هستی

چون به من توجه و محبت می کنی

تو را به خاطر لبخندت دوست دارم

به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم

 

دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد

 

چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت

 

پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت

 

نامه بدین شرح بود :

عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم

دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم

تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم

اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم

 

آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟

نه

و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم


نظرات()
برچسب ها: عشق واقعی ، عاشقانه دوست داشتن ، عشق خالص ،
چهارشنبه 29 تیر 1390

سلامی به گرمی دست عاشقان

• نوشته شده توسط: پژمان

سلام  سلامی به گرمی تابستون به دوستای گلی که چند وقته ازشون خبر ندارم امیدوارم همونطوری که من فراموششون نکردم اونا هم فراموشم نکرده باشن
خیلی وقته که سر نزدم ولی همیشه به یاده همتون بودم (یعنی آخر مرام) اما حالا که اومدم
که باشم نه این که برم پس نمیخواین یه خوشامد بهم بگین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه مطلب میذارم نمیدونم خوبه یا نه اما شما بهم بگید خوبه یا نه پس تو نظرات منتظر همتون هستم


@@@جملات زیبا@@@


&پرسیدم هنگام غروب خورشید چرا زرد رنگ است؟گفت :از بیم جدایی


گفتم عشق چیست ؟گفت آتش است،گفتم مگر دیده ای ؟گفت نه،در آن سوخته ام


&می خواستم زندگی كنم در را بستند،می خواستم ستایش كنم گفتند خطر ناك


است،می خواستم عاشق شوم گفتند گناه است،می خواستم گریه كنم ،گفتند بهانه


است،می خواستم بخندم گفتند دیوانه است،به راستی سخن گفتم گفتند بیهوده است


پس فریاد كشیدم..........زندگی را نگه دارید می خواهم پیاده شوم


&زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم اما گریه به من نیاموخت كه چگونه


زندگی كنم،تو نیز به من آموختی كه چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی چگونه


فراموشت كنم


&دقایق در زندگی هست كه دلت برای كسی اونقدئر تنگ می شه كه می خواهی از


رؤیاهات بكشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش كنی


&اگه یه روز توپت افتاد خونه همسایه و اون با چاقو پاره پارش كرد دلگیر نشو


چون یه دوست داری كه حاضره قلبش و بندازه زیر پاهات  تا با اون بازی كنی


&اگه یه روز بهت گفتن 1000نفر دوست دارن فبدون یكیش منم*اگه یه روز بهت


گفتند 100نفر دوستت دارن بدون یكیش منم*اگه یه روز بهت گفتند 10نفر هستند كه


دوست دارن بدون یكیش منم*اگه بهت گفتند یه نفر دوست داره یقین كن كه اون


منم*اگه بهت گفتن هیچكس دوستت نداره بدون من مردم


&اگه می خواهی صد سال زندگی كنی من دلم می خواد یه روز كمتر از صد سال


زندگی كنم چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده بمونم


&كاش چونان شمع می توانستم بر بالینت بسوزم تا به تو گرمی بخشم ،چونان


پروانه دورت بگردم تا از تو پرستاری كنم،وچونان بلبل عشق را برایت بسرایم تا


دردها وغمها را فراموش كنی ولی افسوس شمعی دوراز تو ام كه سوختنم را فایده


ای نیست،پروانه ای كه می گردم ولی بیهوده و بلبلی خاموش كه باید سكوت كند



نظرات()

پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390

عاشقی جرم قشنگی ست

• نوشته شده توسط: پژمان

عاشقی جرم قشنگی ست


ای نگاهت نخی ازمخمل  و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
*****
به تو آری ،به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور
*****
به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش زغزل های خودم میگیرم
*****
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
*****
به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو
*****
به نفس های تو در سایه ی سنگین سکوت
به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت
*****
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
*****
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
*****
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
*****
آه این خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
*****
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
*****
یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
*****
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
*****
آی بیرنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست
*****
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
*****
حتم دارم که تویی این شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش
*****
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
*****
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
*****
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی



اس ام اس فلسفی و ادبی

شانس نام مستعار خداست
آنجا که نمی خواهد امضایش
 پای داده هایش باشد.
*****
قوی کسی است که ،نه منتظر میماند
خوشبختش کنند،و نه اجازه میدهد
بدبختش کنند...
*****
نداشتن آدم هایی که دوستشون داری
از داشتن آدم هایی که یه وقتی
دوستشون داشتی خیلی آسون تر
*****
معذرت خواهی به این معنا نیست که
تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه
هست.معذرت خواهی به این معناست
که اون رابطه بیشتر از غرورت
 برات ارزش داره
*****
تفاوت دزد و پولدار در آن است که
دزد مال ثروتمندان را می دزدد و
پولدارپول فقرا را ...
*****
پیش از آنکه دست های درخت به نور برسد ،
پاهایش تاریکی را تجربه کرده گاهی برای
رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد..
*****
فهمیده ام که :
آدمی درمقابل علاقه ای که در دیگران نسبت
به خود ایجاد می کند مسئول است...
*****
جوری زندگی کن که اگر هر لحظه عمرت
کات شد ، به همان اندازه سود کرده باشی.
*****
به غیر از خدا به هر آنچه امید داشته باشی
خدا از همان چیز ناامیدت میکند...
*****ی
یاسخنی داشته باش دلپذیر یا دلی
داشته باش سخن پذیر
*****
عاشق خام میگه :
چون به تو نیاز دارم دوستت دارم
اما عاشق پخته میگه :
چون دوستت دارم بهت نیاز دارم
*****
یه مرد احمق به یه زن میگه ساکت باش
اما یه مرد دانا به یه زن میگه نمیدونی
وقتی لبهات بسته اند چقدر زیبا میشی
*****
خوشبختی از آن کسی است که در
 پی خوشبختی دیگران باشد..
*****




نظرات()

چهارشنبه 17 فروردین 1390

یک مطلب توپ

• نوشته شده توسط: پژمان


                                           $$$$$$$$$$$$
مجادله بر سر یک خال در ادبیات

حافظ :

 اگر آن  ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
  به خال هندویش بخشم سمرقندو بخارا را

صائب تبریزی :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آن کس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آن کس چیز می بخشد به سان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
 
محمد عیاد زاده :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش ،بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم ؟ چه معنی دارد این کارا
وخال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلا
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ  داد املاکی نه صائب دست و پاها را
فقط می خواستند این ها بگیرند وقت ما ها را
؟؟؟؟؟.....!!!!!

                                           $$$$$$$$$$$






نظرات()

یکشنبه 29 اسفند 1389

عیدانه

• نوشته شده توسط: پژمان

 سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

من اومدم بعد ازتقریبا یک ماه که آپ نکردم ......

تو این مدت خیلی دلم میخواست که آپ کنم اما اینقدر مشغول بودم که فقط گاهی سر میزدم



اما اول یه تبریک خیلی بزرگ واسه همه ی دوستای گلم باید بگم عید نوروز 90 رو به

همه گلهای باغ دوستیم تبریک میگم امیدوارم این سال جدید رو با خوشی و شادی شروع

کنید و با کوله باری از موفقیت مثل سال 89 به پایانش برسونید .




 


نظرات()

پنجشنبه 28 بهمن 1389

روز عشاق ایرانی

• نوشته شده توسط: پژمان

سلام به همه من اومدم

همه ی دوستای گلم خوبن

خوب حتما خوبین آخه چند روز پیش ولنتاین بود و فردا هم (29 بهمن)روز عشاق ایرونیه یعنی همون سپندار مذگان

اینم یه تاریخچه ی مختصر از روز سپندار مذگان حتما بخونین جالبه

 
تاریخچه سپندارمذگان روز عشاق ایرانی                      


فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.... آیا زمان آن نرسیده است که همچون سال های اخیر و گسترش جشن های سده و مهرگان در ایران نسبت به پیش تر، سپندار مذگان را هم گرامی بداریم ؟



جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی است! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است .در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندارمذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.



سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

 


نظرات()

چهارشنبه 20 بهمن 1389

اس ام اس عاشقانه جدید

• نوشته شده توسط: پژمان

یه کفش همه وجودشو فدای کسی میکنه که پا تو دلش میذاره...

کفشتیم رفیق!

*******************************************************

در عمق آرزوی منه که در وجودت خونه ای داشته باشم به مساحت یک یاد.

*******************************************************

صندوقچه ای بهر دلت خواهم بود

دریا شوی تو ساحلت خواهم بود

ای یار تو که قایق عشقم باشی

من هم ملوان زبلت خواهم بود.

******************************************************

بیا عشقمون رو محکم به هم گره بزنیم و آرزو کنیم این گره هیچ وقت باز نشه حتی با دندون  روزگار.

******************************************************

برلب دریای حسرت کلبه ای دارم قدیمی

از تمام دار دنیا دوستی دارم صمیمی.

******************************************************

سلام به نازنینی که دیروز عاشقی مان را بیش از غرورش دوست داشت..اما امروز غرورش را بیش از من.!.!.!

******************************************************

چه فرقی میکند مهره ی سیاه باشم یا سفید ... چشمانت با اولین حرکت ماتم می کند !!!

******************************************************

منم تنها ترین تنهای تنها

و تو زیباترین زیبای دنیا

منم یلدای بی پایان عاشق

تو بودی مرحم زخم شقایق

نگاهت را پرستم ای نگارم

فدای تار مویت هرچه دارم

******************************************************

بی تو این فاصله ها طاقت من را برده

ساعتم زنگ زده ،عقربه هایش مرده

کاش باور کنی از دوری تو دلتنگم

این دل خسته ام از دوری تو پژمرده

******************************************************

خوشبخت اگر خار بکارد

از بخت خوشش لاله و ریحانه در آید

بد بخت اگر مسجدی از آینه سازد

یا سقف فروریزد و یا قبله کج آید

******************************************************

اگر در این دنیا کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت عوض میشه و قلبت آبروتو به تاراج میبره ،مهم نیست که اون مال تو باشه مهم اینه که باشه،نفس بکشه و از زندگیش لذت ببره .!.!.!

******************************************************

شب است و در سکوت شب نشسته ام به خاطرت

و دلخوشم به این دلی که بسته ام به خاطرت

ببین چگونه مهربان طلسم کرده ای مرا

که از تمام قبله ها گسسته ام به خاطرت

******************************************************

در انتهای شب ، نگرانی هایت را به خدا بسپار و آسوده بخواب که او بیدار است!!!

******************************************************

نامه ای از من اگر سویت نمی آید نرنج

هر چه را من می نویسم اشک پاکش می کند.

******************************************************

زندگی هنر نقاشی کردن است ، بدون پاک کن.سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر می گردی ، نیازی به پاک کن نداشته باشی.!؟.!؟

******************************************************

                                                    /&&&&/

 


نظرات()

شنبه 16 بهمن 1389

شعر طنز

• نوشته شده توسط: پژمان

با سلام به دوستای عزیز امروز یه مطلب جالب براتون دارم یه شعر طنز زیبا از آقای خلیل جوادی به نام <<لیسانس>> امیدوارم خوشتون بیاد

 

بعد چهار سال پشت کنکور

قبول شدی یه جای دور با زور

آخر سر گرفتی با هنُ و هِن

لیسانس درّه تپه از رود هن

نشستی خونه گل لگد میکنی

خواستگارای خوب و رد می کنی

به خاطر اینکه لیسانس داری

بی خود و بی جهت کلاس میذاری

چرا باید تو که لیسانسه مونی؟

از رو کتاب متنو غلط بخونی؟

یه نکته هم بگم که یادت نره

لیسانس خوبه ولی سواد بهتره

میگی فلانی که باباش وزیره

روزی هزار دفعه برات میمیره

برای سرکار که بابات عوامه

فکرای اینجوری خیال خامه

آخه بابا اونکه باباش وزیره

مگه خوله بیاد تو رو بگیره

هر جا میری کلی طلا باهاته

تموم دغدغت النگوهاته

توی طلا فروشی ها پلاسی

به این میگن آخر بی کلاسی

میخوای مث عروس قصه ها شی

 کل نداشته هاتو داشته باشی

هزار امید و آرزو باهاته

اینا امید نیست عقده هاته

شوهر بیچاره که کارمنده

چه میدونه قیمت بنز چنده

فرشای شوهرت که زیر پاته

بعض گلیم پاره باباته

صبر اونم یکدفه ای سر میاد

صدای آژیر خطر درمیاد

وقتی ببینه زندگیش سیاهه

چاره ی کار توی دادگاهه

 


نظرات()

یکشنبه 3 بهمن 1389

اربعین حسینی

• نوشته شده توسط: پژمان

با سلام به دوستان عزیز فرارسیدن روز اربعین سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع)را به همه ی دوستداران آن حضرت تسلیت میگم.




نظرات()

پنجشنبه 16 دی 1389

مناظره ی رستم با جومونگ

• نوشته شده توسط: پژمان

به رستم چنین گفت اون جومونگ
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من زتو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم
 
رستم انگار بهش برخورد ،یهو قاطی کرد و گفت :

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخوردست گرز بر سرت

جومونگ چماشو اونطوری گشاد کرد و گفت :

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گو که نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 رو دیدی ؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان ، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد :

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا !تویی دشمنم بی درنگ
چنان بر تنت کوبم این نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ ، آبکی
مگر تو ندانی که من کسیتم ؟
من آن(تسو)سوسولت ! نیستم
منم رستم ، آن شیر ایران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد :

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش (یوها)مادر بی گناه !
بگفت : هین ! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشم رسید
سوسانو ماره بود همسرم
دهم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست

و بعد از حرف های جومونگ درد دل رستم آغاز گردید :

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گرفتند اوضاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند.


نظرات()

پنجشنبه 16 دی 1389

شعری از سهراب سپهری (طنز)

• نوشته شده توسط: پژمان

هر کجا هستم ، باشم به درک !
من که باید بروم!
پنجره ،فکر ،هوا ،عشق ، زمین ، مال خودت !
من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سیما دارد !
تیپ را باید زد !
جور دیگر اما ...
کار را باید جست .
کار باید خود پول . کار باید کم و راحت باشد !
فک و فامیل که هیچ ...
با همه مردم شهر پی کار باید رفت !
بهترین چیز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است !
پول را زیر پل ومرکز شهر باید جست !سید خندان یه نفر !
سوییچم کو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نظرات()

پنجشنبه 16 دی 1389

• نوشته شده توسط: پژمان

با سلام مجدد به دوستان گلم این شعری که براتون گذاشتم از شعر های محبوب خودمه که اجرای اون توسط گروه مستان رو هم براتون گذاشتم با این که هرکس سلیقه ی خاص خودشو داره ولی امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد


<<مست و هشیار>>

مـحتســب مسـتـی به ره دیـد و گـریـبـانـش گـرفـت
*
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

*
گـفت مسـتـی زان سـبـب افـتـان و خـیـزان میـروی

*
گـفت جــرم راه رفـتـن نیسـت ره همــــوار نیسـتـی

*
گـفت مــی بـایـد تــــو را تـا خـانـه ی قاضــی بــرم

*
گـفت رو صـبـح آی قاضـی نـیـمه شب بیـدار نیسـت

*
گـفت نـزدیـک اسـت والــی را سـرای آنـجـا شـویـم

*
گـفت والـــی از کــجـا در خـانـه ی خـمـــار نیسـت

*
گـفت تـا داروغـــه را گــویـیـم در مســـجد بـخـواب

*
گـفت مســجد خــوابــگـاه مــردم بـــدکــار نـیـســت

*
گـفت دیـنـاری بــده پـنــهـان و خـــود را وارهـــــان

*
گـفت کـار شــــرع کــار درهــــم و دیـنـار نـیـســت

*
گـفت از بـهــر غــرامــت جامــه ات بــیــرون کـنــم

*
گـفت پـوسـیـده اسـت جـز نـقـشـی ز پود و تارنیسـت

*
گـفت آگــه نـیـسـتـی کـــــز ســــر درافـتـادت کـــلاه

*
گـفت در سـر عــقـل بـایـد بـی کــلاهـی عـار نیســت

*
گـفت مـی بسـیار خـوردی زان چـنین بـی خود شـدی

*
گـفت ای بیهــوده گــو حــرف کــم و بـسیـار نـیســت

*
گـفت بـایـد حــــد زنـنــد هـشــــیـار مــردم مســت را

*
گـفت هـشـیـاری بـیاب این جــا کسـی هشـیـار نیســت
*****

نظرات()

چهارشنبه 15 دی 1389

سخن مدیر سایت

• نوشته شده توسط: پژمان

با سلام به دوستای گلم اول بگم یه عذر خواهی خیلی بزرگ بهتون بدهکارم چون یه چند وقتیه وبم رو  به روز نکردم البته شما دوستان اینقدر گل هستین که حتما منو می بخشین ولی سعی میکنم چند تا مطلب جالب که مد نظرم بوده رو واستون بذارم .

نظرات()

جمعه 9 مهر 1389

خاطرات زیبای مدرسه

• نوشته شده توسط: پژمان

سلام

با دبدن این عکس ها من که کلی از خاطراتم رو به یاد آوردم خیلی حس جالبی بهم دست داد شما چطور؟؟؟

 


نظرات()

  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3